
در این بخش از سایت جادوی باور سمینار مثل درهای نعمت از جول اوستین را برای شما آماده کرده ایم.
در ادامه این بخش میتوانید بخش کوتاهی از سخنان جول اوستین در سخنرانی درهای نعمت را بخوانید.
گاهی وقتا داریم راه خودمون رو میریم و سرمون تو کار خودمونه که ناگهان احساس میکنیم کاری را باید انجام دهیم در وجود خودمون حسش میکنیم.
داره بهمون میگه اون کسی که به ما صدمه زده رو ببخشیم.
یا شاید سالهاست که اعتیاد داریم و ناگهان میل به آزاد شدن تمام وجودمون رو فرا میگیره.
سالهاست تو فکر شروع کسب و کار خودمون هستیم یا اینکه کتابی بنویسیم ناگهان بهمون الهام میشه که الان وقتشه این احساسات این افکار الکی نیستند.
بلکه نشون میدن که خدا داره باهامون صحبت میکنه خدا از ما نمیخواد کاری رو انجام بدیم و بعدش توانایی انجام اون رو در اختیارمون نذاره با اومدن این احساسات این افکار ایمانتان نیز قوی تر میشود.
حالا اراده، توجه، و قدرت انجام کاری رو داری که قبلا فکر میکردی بتونی انجام بدی اما توجه داشته باشید که این در رحمت است و برای همیشه باز نمی ماند.
گاهی وقتا صداهای درونمون رو میشنویم اما اونا رو نادیده میگیریم میدونم که باید او را ببخشم اما الان وقتش نیست.
باید به بدنم برسم برم باشگاه به فکر سلامتیم باشم هنوز وقت هست. دوست داری کارت رو ترک کنی اما میگی الان وقتش نیست.
مشکل آنجاست که در رحمت همیشه باز نمیمونه. قدر رحمت خدا را بدانید. این لحظه ای است در سرنوشت شما که خدا راه پیشرفت را نشانتان میدهد.
به خدا ایمان داشته باشید و فرصت را از دست ندهید. خدا داره بتون میگه این فرصت برای شماست.
کتاب مقدس میگه اگر صدای خدا را شنیدید او را به قلب خود راه دهید منظور فقط رستگاری نیست.
وقتی خدا میگوید که نگرش خود را بهتر کنید به خانواده خود بیشتر احترام بگذارید. خمس و زکات مال خود را بدهیم.
حسی در شما بیدار می شود که نشان دهنده باز شدن در رحمت الهی به سوی شماست. الان وقتشه که از خدا اطاعت کنیم نه فردا و نه هفته دیگه همین الان وقتشه.
وقتی در رحمت به سوی شما باز می شود قدرت خدا را در درون خود احساس می کنید.
خدا به شما جانی تازه می دهد. میتوانی دشمنت را ببخشی.
جرات انجام هرکاری را خواهی داشت و به لطف خدا موفق خواهی شد.
یکی از دوستانم از زمان دبیرستان سیگار میکشید. چهل سالش بود و دیگه از سیگار خسته شده بود.
خیلی سعی کرد ترکش کنه اما نمیتونست. دیگه بی خیال ترک سیگار شده بود و می گفت که این سرنوشت اوست.
اما یه روز که از خواب بیدار شد و عزم راسخی را در درون خود احساس کرد و گفت که الان وقتشه سیگار رو ترک کنم.
اراده ای جدید اشتیاقی تازه درون او زنده شده بود به من گفت قبلا چنین ایمانی رو تجربه نکرده بودم.
مطمئن بود که سیگار رو ترک میکنه اما مشکل اینجا بود که همیشه میگفت بعدا
میگفت فردا شروع میکنم. فردا هم میرسید مصمم بود اما باز میگفت بعدا شروع میکنم.
هفته اول گذشت دیگه مثل اول مصمم نبود یک ماه گذشت و هیچ کاری نکرده بود.
حالا دیگه هیچ حسی برای ترک سیگار نداشت. چند ماه بعد دوباره برگشته بود پله اول. میگفت میتونستم سیگار رو ترک کنم خدا با من حرف میزد اما فرصتم رو از دست دادم
با تهیه اشتراک ویژه، به تمام ویدیوها، پادکستها و کتابهای صوتی به صورت نامحدود دسترسی داشته باشید.
خرید اشتراک ویژه