توانایی کنترل ذهن در شرایط بحرانی

هر کس به زعم خود شرایط بحرانی را به گونه‌ای متفاوت بیان می‌کند. برخی جنگ و جدل با یک همسایه و برخی شرایط بحران‌های سیاسی، تنش‌های منطقه‌ای یا جنگ را شرایط بحرانی قلمداد می‌کند. اما هر چه که هست شرایط بحرانی شرایطی است که اوضاع بد در نظر گرفته می‌شود. این شرایط بد یا بحرانی در همه جا وجود دارد. اما اینکه ما چگونه با آن برخورد کنیم تعیین کننده تجربیات بعدی زندگی ماست. ما با تغییر دیدگاه و نوع نگرش‌مان به موضوعات می‌توانیم در شرایط بحرانی بر ذهن‌مان مسلط باشیم.

نحوه کارکرد قوانین جهان

طبق قانون جذب و قانون ارتعاش ما اگر بر یک موضوع مشخص متمرکز شویم، چه بد و چه خوب، در حال تولید فرکانس‌هایی همسان با آن هستیم. بنابراین جهان نیز واکنشی متناسب با ارتعاشات دریافتی از ما با ما خواهد داشت.

به تجربه به من ثابت شده است که انسان‌های حساس و افرادی که از محیط تاثیر زیادی می‌پذیرند، زندگی سخت‌تر و همراه با ناملایمات بیشتری را تجربه می‌کنند. متعاقبا افرادی که از کنار اتفاقات به راحتی عبور می‌کنند و حرف و سخن دیگران را کمتر به دل می‌گیرند زندگی راحت‌تر و لذت‌بخش‌تری دارند.

برای مثال فرض کنید به خانه‌ای جدید نقل مکان کرده‌اید. در محیط جدید همه چیز خوب پیش می‌رود تا اینکه متوجه می‌شوید یکی از همسایه‌های شما خانواده شلوغی هستند. نیمه شب‌ها تا دیر وقت صدای تلویزیون و موسیقی آن‌ها در فضای آپارتمان پخش می‌شود یا از آن بدتر زمانیست که همسایه شما مدام در حال دعوا با یکدیگر باشند. اوایل تصور می‌کردم در چنین شرایطی راه حل صحبت کردن با مدیر ساختمان یا تذکر مستقیم به خود آن همسایه است. حتی در شرایط بحرانی تصور می‌کردم تماس با پلیس می‌تواند مشکل را حل کند اما هیچکدام از این تصمیم‌ها راهگشا نبودند. هر چه بیشتر تلاش می‌کردم تا با این مشکل مقابله کنم، مشکل حادتر و بزرگتر می‌شد. روابطم با آن همسایه تیره‌تر و سرو صداها مدام افزایش پیدا می‌کرند.

در شرایطی که احساس می‌کردم به بن بست رسیده ام و راه حلی وجود ندارد، تصمیم گرفتم به جای خود خوری در زمان‌هایی که سرو صدا وارد واحدم می‌شد از تکنیک بی‌توجهی یا به قول قرآن اعراض استفاده کنم. در مواقعی که صدای دعوا و نعره‌های همسایه بقیه ساکنین را به وحشت انداخته بود من یک فایل صوتی آرامش بخش یا شاد برای خودم پلی می‌کردم و خودم رو به فضایی خارج از آن محیط می‌بردم. پس از چند موسیقی هم حال من بهتر بود و هم دیگر اثری از دعوا در ساختمان وجود نداشت. حال در این شرایط تصمیم گرفتم از تکنیک سپاسگزاری نیز استفاده کنم. یعنی به خاطر آرامشی که در زندگیم دارم سپاسگزاری می‌کردم. نتیجه این بود که به دلیل حذف تمرکز من از این موضوع ناخوشایند و سرو صدا، کم کم میزان سرو صداهای ساختمان روز به روز کمتر می‌شد. یا دعواها در زمان‌هایی رخ می‌دادند که من در خانه حضور نداشتم.

سپردن کنترل ذهن به دست شرایط

کنترل ذهن در شرایط حاد

همیشه شرایط به یک دعوای ساختمانی خلاصه نمی‌شود و گاهی شرایط بسیار حادتر و بحرانی‌تر است. شرایطی مانند تنش‌های بزرگ در سطح کلان که خودآگاه و ناخودآگاه همه، از دوستان و آشنایان و اعضای خانواده گرفته تا همکاران و حتی افرادی که برای ما غریبه هستند در هر مکانی که با ما برخورد می‌کنند شروع به صحبت از تبعات منفی این اتفاق می‌کنند. در این شرایط من تکنیک ایزوله کردن و تغییر نگرش را پیشنهاد می‌کنم.

تکنیک ایزوله کردن

در شرایطی که اکثریت افراد جامعه در حال ترس و وحشت از یک اتفاق ناگوار هستند، بهترین اقدام ایزوله کردن خود و دوری از جمع است. شاید از طرف دوستان مورد تمسخر قرار بگیرید و برچسب افراد بی خیال و الکی خوش را دریافت کنید. اما این افراد چیزی از قوانین نمی‌دانند و اگر هم برای آنها توضیح بدهید، متقاعد نخواهند شد. پس در زمان بحران‌های شدید بهتر است حداقل بار روانی شایعات و اخبار منفی محیط را از خودتان دور نگه دارید و ناله‌های دوستان و اطرافیان قوز بالا قوز نباشد. هنگامی که اوضاع وخیم و درگیری‌ها به پایان رسید، می‌توانید کم کم با اطرافیان تماس گرفته و از حال آن‌ها با خبر شوید. بنابراین در زمانی که اکثریت مردم کشور درگیر یک موضوع بد و نگران کننده هستند بهتر است:
1- خود را از جمع خانواده و دوستان دور کنید

2- بدون توجه به شرایط حال، بر شرایط دلخواه تمرکز کنید و آن را روی کاغذ بیاورید

3- فکر کنید در حال حاضر چه اقداماتی می‌توانید در جهت رسیدن به شرایط مطلوب بردارید

4- تمام گام‌هایی که به ذهنتان می‌آید را بدون قضاوت عملی کنید

5- به نشانه‌های کوچک شبیه به هدفتان توجه کنید و سپاسگزاری کنید

تکنیک تغییر نگرش

اگر مانند افرادی که ذهن فقیری دارند خیلی ساده و خطی به جهان نگاه کنیم، اکثرا شرایط، ناامید کننده است و رو به وخامت بیشتر می‌گذارد. برای مثال قیمت کالا‌ها و خدمات در کشوری مانند ایران، مدام در حال افزایش هستند حال آنکه درآمد اکثر مردم جامعه که قشر کارمند هستند با سرعت کمتری (چند ماه یکبار و یا سالانه) افزایش پیدا می‌کند که در مقایسه با سرعت افزایش کالاها و خدمات بسیار کمتر است. بنابراین ذهن فقیر و ناآشنا با قوانین جهان این‌گونه می‌اندیشد که تنها منبع درآمد من حقوقی است که ماهانه دریافت می‌کنم. از ماه پیش تا الان قیمت یک شانه تخم مرغ چند برابر شده. بنابراین قدرت مالی و رفاه من نسبت به قبل کاهش پیدا کرده است. ذهن فقیر معمولا با همین یک قلم جنس آرام نمی‌گیرد. بلکه مدام درآمد خود را با قیمت قبل دلار، طلا، یورو، مدل‌های مختلف اتومبیل، اجناس و مواد غذایی‌ مختلف مانند گوشت، مرغ و … مقایسه می‌کنند و به نتیجه می‌رسند که وضعیت‌شان نسبت به قبل خیلی تنزل کرده است. اگر به آن‌ها بگوییم که شما با این کار در حال تمرکز بر ناخواستنی‌ها و اتفاقات بد هستید، به شما می‌گویند این واقعیت است و ما نمی‌خواهیم از واقعیت‌ها فرار کنیم.

اما چیزی به نام واقعیت وجود ندارد. واقعیت آن چیزی است که ما باور می‌کنیم. بنابراین واقعیت زندگی هر کس با دیگری متفاوت است. خداوند منبع بی‌‌پایان و روزی‌رسان به کل جهان هستی است. خداوند آفریننده طلا و نقره و تمام منابع این زمین است. حتی ایده ساخت دلار، پول و سیستم‌های مالی را خداوند به ذهن بشر انداخته است. ثروت، ساخته و پرداخته خداوند است و اوست که بر تمام ثروت جهان حکمرانی می‌کند.

اما آنچه مردم می‌پندارند کاملاً برعکس این حقیقت است. آن‌ها بیش از هر چیز، بر توانایی فیزیکی خود و آن درآمد محدودی که در پایان هر ماه از کارفرمای خود دریافت می‌کنند حساب باز می‌کنند. در معادله زندگی اکثریت مردم، خداوند و رزاقیت بی‌نهایت او جایگاهی ندارد. آن‌ها معتقدند که قوانین اقتصاد نقش اساسی در افزایش و کاهش توان مالی‌شان دارد و چون اقتصاد در شرایط بحرانی و جنگ معمولاً تورمی است، پس اکثریت مردم قدرت مالی خود را در حال تنزل و نابودی می‌بینند. جهان نیز دقیقاً به همین باورهای محدودکننده و فرکانس‌های ارسالی‌شان پاسخ می‌دهد و فقر بیشتری را وارد زندگی‌شان می‌کند.

حال اگر با تغییر نگرش و حساب باز کردن بر توانایی‌های شخصی، خداوند را منبع روزی رسانی بدانیم که برای روزی رساندن به ما به قیمت دلار، طلا و وضعیت اقتصاد و رئیس جمهور وقت نیازی ندارد، اوضاع رو به بهبودی می‌رود. در شرایط ناگوار جمعی اقدامات زیر پیشنهاد می‌شود:

تاثیر عوامل بیرونی بر باورهای ما

  1. در زمان هایی که استرس و ترس و نا امیدی بر شما چیره شد به ریشه این حس بد بیندیشید
  2. بدانید که ایده کمبود، فقر و تاثیر عوامل بیرونی ناخودآگاه، شما را کنترل می‌کند
  3. این دیدگاه را تمرین کنید که خداوند منبع فراوانیست و برای بهبود وضعیت شما نیازی به هیچ چیز ندارد
  4. این کار را تا بازیابی حس خوب ادامه دهید
  5. اگر تمرین قبلی تاثیر خود را از دست داد آن را با مثال‌ها و به شیوه دیگر ادامه دهید تا مجددا حس خوب قبلی را در شما ایجاد کند.

جمع بندی

طبق قانون جذب ما بر هر چه بیشتر تمرکز کنیم، گویا سکان هدایت کشتی زندگیمان را به همان سمت چرخانده‌ایم. هر چقدر فکر کردن به شرایط بد و نگران کننده از نظر ما و دیگران منطقی به نظر برسد، فکر کردن به شرایط بد، فرکانس بد را ایجاد می‌کند و فرکانس بد نیز شرایط بد را واقعی می‌کند. اما حقیقت این جهان این است که اگر ما تحت هر شرایطی (هر چقدر بد و نا امید کننده) بتوانیم به شرایط ایده آل فکر کنیم و بر آن تمرکز کنیم، جهان ما را کم کم از شرایط ناخوشایند خارج می‌کند و به شرایط مطلوب نزدیک می‌کند.

منبع: یکشو

🌟 محتوای ویژه

برای دسترسی به محتوای تخصصی‌تر و کامل‌تر روی دکمه‌های زیر کلیک کنید:

✨ دسترسی نامحدود • پشتیبانی اختصاصی • به‌روزرسانی دائمی

💬 دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از

0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین